تبليغاتX
شاعران کلاسیک ایران

هر چه می نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم ٫

همه آن است که یقین ندارم که نبشتنش بهتر است از نا نبشتنش .

 

ای دوست نه هر چه درست و صواب بود ُ روا بود که بگویند ...

و نباید در بحری افکنم خود را ٬ که ساحلش بدید نبود

و چیز ها نویسم بی خود ٬ که چون واخود آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور .

ای دوست می ترسم وجای ترس است از مکر سرنوشت ...

 

حقا و به حرمت دوستی که نمیدانم

که این که می نویسم راه سعادت است که می روم یا راه شقاوت

و حقا نمی دانم که این که می نویسم طاعت است یا معصیت

کاشکی یکبارگی نادانی شدمی تا از خود خلاصی یافتمی !

 

چون در حرکت و سکون چیزی نویسم ٬ رنجور شوم از آن به غایت !

و چون در معاملت راه خدا  چیزی نویسم هم رنجور شوم

چون احوال عاشقان نویسم نشاید ٬ چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید

و هر چه نویسم هم نشاید ٬ و اگر هیچ ننویسم هم نشاید ٬

و اگر گویم نشاید و اگر خاموش گردم هم نشاید و اگر این واگویم نشاید

و اگر وانگویم هم نشاید و اگر خاموش شوم هم نشاید !

 

از " رساله عشق " اثر  " عین القضاة همدانی

 

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 5 Feb 2007 |

 

رسایل فارسی

ای طالب هوشیار باش و خاموش

مست باش و مخروش

گرم باش و مجوش

شکسته باش و خاموش

که سبوی درست را به  دست برند و

شکسته را به دوش .

 

اگر داری طرب کن و اگر نداری طلب کن

در اول دردی نصیب اوست

که در سبق (زمان پیش ) نه مست اوست

که او را می راند تا به دوست .

 

او را که مستی سابق است

او بر این اشارت واقف است

او را که مستی روی نمود

دو گیتی در چشم او سراب نمود.

 

(از" رسایل فارسی " پیر هرات )

 

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 26 Aug 2006 |

بی ته هرگز به گلشن گل مرویا

وگر رویا٬  کسش هرگز مبویا

بی ته هرکس به شادی لب گشایه

لبش از خون دل هرگز مشویا

***

خوشا آنون که هر شامون ته وینند

سخن واته کرن ٬ واته نشینند

گرم دسرس نبی آیم ته وینم

بشم آنون بوینم که ته وینند

 

(باباطاهر )

 

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 25 Jun 2006 |

 

هر نئی شمع مزار خویش شد ...

یک شب آتش در نیستانی فتاد 

سوخت چون اشکی که بر جانی فتاد

شعله تا سرگرم کار خویش شد

هر نئی شمع مزار خویش شد

نی به آتش گفت : کاین آشوب چیست ؟!

مر تو را زین سوختن مطلوب چیست ؟!

گفت آتش : بی سبب نفروخته ام 

دعوی بی معنیت را سوختم

زانکه می گفتی نیم با صد نمود

همچنان در بند خود بودی که بود

مرد را دردی اگر باشد خوش است

درد بی دردی علاجش آتش است

(مولانا جلال الدین بلخی )

 

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 25 Jun 2006 |

به نام خداوندیکتا

از همگان بی نیازو بر همه مشفق         وز همه عالم نهان و بر همه پیدا

با سلام به دوستان عزیز  

آثار کلاسیک  سایت ادب و هنر

شامل تمام یا قسمتی از قطعات ادبی شاعران و نویسندگان  کلاسیک  ایران

 از ابتدا تا اوایل قرن چهاردهم شمسی می باشد. 

در حد مطالعه و آشنایی من ٬ و به انتخاب در ک و احساس من .

امیدوارم از مطالعه این آثار لذت ببرید

و ما را نیز در زیبایی ها ی تازه تر و یافته ای خودتان

شریک کنید.

با سپاس

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 25 Jun 2006 |